آبدارخانه پسر گل

نوروز

 

بوی نوروز که می آید
دلم برای سال کهنه تنگ می شود

چمدانش را در سکوت می بندد
تا راهی دیار خاطره شود

چمدانش همه اشک ها و لبخند های مرا با خود دارد
و سالی از جوانیم را

به او می گویم:
یاد تمامی غروبهای توبخیر
یاد تمامی چای نوشیدن هایمان
با هم

یاد تمامی باران هایت بخیر

کاش سال نو هم چون تو مهربان باشد با من
کاش پاییز جدید چون پاییز تو زیبا باشد
کاش تو میماندی

می خندد
پیاله ام را از شراب شیرین روزهای اخر اسفند پر می کند
من سر میکشم
او می رود

در خاطره هایم روی چمدانش نوشتم:
"دوستت دارم نازنینم

+   شهرام خسروان ; ۳:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir